انجمن علمی پرستاري دانشگاه آزاد اقلید

Nursing scientific association

انجمن علمی پرستاري دانشگاه آزاد اقلید

مدیر وبلاگ.مریم مؤیدی
انجمن علمی پرستاري دانشگاه آزاد اقلید Nursing scientific association

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

*به وبلاگ برو بچ پرستاری دانشگاه اقلید خوش اومدید*

"هوالشافی"



انجمن علمی پرستاری دانشگاه آزاد اقلید

""نیست در زیر آسمان کاری   پر ستاره تر از پرستاری""

با تقدیم مراتب قدر دانی و حق شناسی بی پایان به همه ی اساتید گروه پرستاری همه ی

سفیدپوشان آسمانی آینده

همه ی رفقا،همه ی رقبا وهمه ی بازدید کنندگان وبلاگ انجمن علمی پرستاری، صادقانه و صمیمانه به وبلاگ خودتون خوش آمدید.

"پرستاری هنر است و پرستار هنرمند و هنر پرستاری نقاشی لبخند بر بوم درد است."

و ما به خود می بالیم که پرستاریم.

دیدگانمان جایگاه سبز قدومتان.خوش آمدید.

لطفاً با لبخند وارد وبلاگ ما شوید...




تاريخ : پنجشنبه ۳۱ فروردین۱۳۹۱ | 19:23 | نویسنده : مدیر وبلاگ.مریم مؤیدی |

تمدید ثبت نام کارشناسی ارشد

با توجه به تمدید مهلت ثبت نام برای بار سوم ، افرادی که موفق به ثبت نام نشده اند می توانند از تاریخ 94/01/16 لغایت 94/01/17 نسبت به ثبت نام اقدام نمایند.

منبع: Sanjeshp.ir



تاريخ : سه شنبه ۱۱ فروردین۱۳۹۴ | 19:17 | نویسنده : مدیر وبلاگ.مریم مؤیدی |

خاطرات یک پرسنل طرحی

سلام.باید منو ببخشید بابت این همه تأخیر.آخرشم رفیق نیمه راه شدم واستون.

روز اول عید لانگ بودم و به عبارتی صبح و عصر.29 اسفند که به نظر من خیلی روز جالبیه آف بودم از اونجایی که خیلی خوش شیفتم به لطف یکی از بالا برنامه ایی ها صبح کار شدم حالا بماندکه چی شد و...بگذریم سال تحویلو بیداربودم تا یه ساعت بعدش.هرچه پدر عزیز میفرمودن" پاشو بخواب فردا دوشیفتی "به خرج ما نمی رفت و  مکرراً میگفتم یه شبه.بلأخره پس از دوساعت خواب مفید راهی بیمارستان شدیم.شیفت صبح خداروشکر بد نبود اما شیفت عصرم به معنای واقعی داغون بود.یکی ازبیمارای بخش یهو levelش افتاد و پس از یک دوره فعل و انفعالات اینتوبه شد و بعد از دیسچارچ شدنش از قلب براش پذیرش بیمارستان نمازی بخش نرو رو گرفتیم.حالا بازم بماند که توی آمبولانس ریت مریض افتادو و مجبور به تزریق آتروپین و اپی نفرین شدیم. و به تشخیص پزشک همراه دست به شوک دادن شدیم که به بیمارستان نمازی رسیدیم به امر دکتر قرار شد سریع مریضو برسونیم فوریت.حالا بدبختی اینجا بود که بخش مورد نظر مریضو از ما تحویل نگرفت و گفتن باید اول بره CPR.استیبل که شد ما قبولش میکنیم. واما اتاق CPR...اصلاً جواب مارو ندادن.بعد از پروسه خواهش و التماس منو و دکترو وخانواده بیمار.اینچ محترم گفت ببریدش همون جا که اول بودید من ازتون تحویل نمیگیرم!!!

اونروز به خاطر بدحال شدن مریض فرصت ناهارخوردن پیدا نکردیم از یه طرف با دوساعت خواب شب قبلش یکی باید پیدا میشد و منو رسماً اینتوبه میکرد.وای نمیدونید وقتی جان عزیز یه خانواده بسته به درست انجام دادن کارات چقدر میتونه گذر ثانیه ها رو برات کند کنه...خلاصه با هزار بدبختی و دعوا با سوپروایزور شیفت مریض مارو قبول کردنو و مانیتورو بهش وصل کردن وقتی دکتر ما گفت مریض نیاز به دارو داره اینچ گفت تا معلوم نشه این مریض اینجا موندنیه یا نه ما براش دارو نمیتونیم شروع کنیم.یه باری یه تلفن شد و یکی از پرسنل اومد آمبو رو از دست ما گرفت و با طعنه گفت ازکجا اومدین؟! من: قلب الزهرا (س) آقای محترم: نمیدونم قلب الزهرایی ها چشونه!!مریض قلبی رو هم نمیتونن... من: متوجه نمیشم؟! باید برا شماهم توضیخ بدیم!!!!! آقای محترم مریض از کاردیو دیسچارچه مشکله نرو داره...فهمیدن این موضوع انقد سخته.که دکترمون اشاره کرد که بره با اون صحبت کنه.آقای محترمم گقت چقد عصبی!!!!! من یه چیایی تو دلم بهش گفتم که بدآموزی داره گفتنش

خلاصه مریض رو سپردیم به بیمارستان نمازی و براش آرزوی سلامتی کردیم.تو راه برگشت هی واسه خودم زمزمه میکردم سالی که نکوست از بهارش پیداست که یه حس از درون گفت زهرمار!!روز اول عید سالمو مشغول به کار خوب بود اینتوبه بودی؟؟دیدم حرف حساب جواب نداره...

براتون یه دنیا سلامتی و برکت آرزو میکنم دوستای گل



تاريخ : سه شنبه ۱۱ فروردین۱۳۹۴ | 19:15 | نویسنده : مدیر وبلاگ.مریم مؤیدی |

بهارتون مبارک

كهنه رفقاي من ،
آرزویم برایتان این است؛
در میان مردمی که می دوند برای
"زنده بودن"
آرام قدم بردارید برای...
"زندگی کردن"...

سال نو مبارك



تاريخ : سه شنبه ۱۱ فروردین۱۳۹۴ | 18:10 | نویسنده : مدیر وبلاگ.مریم مؤیدی |

کوتاه اما خواندنی

از مثنوی معنوی مولانا

 

الاغی دعا کرد صاحبش بمیرد تا از زندگی خرانه خود خلاصی یابد
صاحب، فکر الاغ را خواند و گفت: ای خر ، با مرگ من شخص دیگری تو را می خرد و صاحب می شود
برای رهایی خویش دعا کن که از خریت خود بیرون شوی...



تاريخ : سه شنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۳ | 20:36 | نویسنده : مدیر وبلاگ.مریم مؤیدی |

فاطمیه

 

فاطمیه قصه سنگ و سبوست
فاطمیه هجرت از ما تا به اوست
فاطمیه موج آه شیعه است
بیت الاحزان نگاه شیعه است
فاطمیه تا حکایت میشود
غربت حیدر روایت میشود
فاطمیه شور و غوغا میشود
درب سوزان با لگد وا میشود
فاطمیه آه و درد و ناله است
پشت در جاری گلاب لاله است
فاطمیه فصل بیعت با علی است
جرم زهرا گفتن یک یا علی است
فاطمیه قتلگاه محسن است
از علی بودن گناه محسن است
فاطمیه زیر نور سرو ماه
میچکاند اشک حیدر را به چاه
فاطمیه معنی حق و محک
زخمهای رسته در باغ فدک
فاطمیه فصل داغ سیلی است
برگ ریز یاسهای نیلی است
فاطمیه از جفا حاکی بود
ماجرای چادر خاکی بود
فاطمیه موعد پرپر زدن
روبروی دختری مادر زدن


برچسب‌ها: مناسبتی

تاريخ : چهارشنبه ۲۰ اسفند۱۳۹۳ | 8:16 | نویسنده : حمیدرضا اسکندری |

حال و هوای دم عید

کار دارم

مشغولم

سرم شلوغه

اسفند اومده

بوی بهار داره میاد

از بچگی عاشق حال و هوای نوروز و روزای آخر سال بودم

عید که می اومد یه حااااااالی داشتم

یه حالی می شدم

خرید لباس و کفش نو

خونه تکونی که زمان مناسبی برای شیطنت ما بود و هی از میون دور ریختنی ها واسه خودمون چیز تازه پیدا می کردیم

مامان بعضی وسایل خونه رو نو می کرد

کوکب خدابیامرز می اومد و همه جا رو مثل دسته گل می کرد

فرش شستن و آب بازی

مامانم کوزه سفالی می خرید و روش ترتیزک می کاشت

بابام تو گلدون جو می کاشت و همیشه قبل از اومدن نوروز سبزه هاش بلند می شدند و زرد

یادش بخیر

هوا دیگه خوب بود و همه در حال تمیز کاری بودند

مادربزرگم

آخ مادربزرگم

شیرینی می پخت

کلمپه -نون پر -حاج بادوم- حاج پسته- باقلوا- نون برنجی- کماچ سهن- پفک -نون چرخی

و از همه مهمتر

سمنو

که پر از مغز بادوم و گردو بود اونم فقط با شیره سهن

سفره نو می خریدیم واسه عید

هفت سین درست می کردیم

ماهی قرمز

ماهی قرمز تو تنگ بلور

عیدی و اسکناس های نو

آخ یادش بخیر

حالا هم خونه تکونی می کنم

خودم چیزی نیاز ندارم

دیگه همه چیز نو کردن خیلی واسم مهم نیست

مامانم هنوز واسه عید نو می شه و خرید می کنه اما اونم نه لباس و کفش

اصلا همه همینطوری شدند

خالم یه چند مدلی شیرینی می پزه اما نه با اون علاقه سابق

اما هنوز ناهار اولین روز سال نو همه دور هم جمع می شیم و سبزی پلو ماهی می خوریم

هنوز عید نوروز و شلوغی های خیابونا رو دوست دارم

همه از خونه هاشون میان بیرون و  خرید می کنند

جنب و جوش مردم رو دوست دارم

وبعد همه سر یه ساعت می شینند سر سفره هفت سین و منتظر تحویل سال می شند

منتظر شلیک توپ و شروع رو بوسی ها و دست بوسی ها

البته این روبوسی ها خیلی لجمو درمیاره

و در آخر عید واقی از آن کسی هست که پایان سالش رو جشن بگیره نه آغاز سالی که از آن بی خبره

آخر سالتون قشنگ



تاريخ : پنجشنبه ۷ اسفند۱۳۹۳ | 20:41 | نویسنده : مهسا رحمانیان |

روزمون مبارک...



تاريخ : سه شنبه ۵ اسفند۱۳۹۳ | 13:22 | نویسنده : مدیر وبلاگ.مریم مؤیدی |

یا زینب (س)



تاريخ : سه شنبه ۵ اسفند۱۳۹۳ | 13:20 | نویسنده : مدیر وبلاگ.مریم مؤیدی |

پرستار طرحی

 سلام.قول داده بودم بیشتر از دوران طرح بنویسم.باید ببخشید که انقدر دیر به دیر به وبلاگ سر میزنم.پس از مدت ها انتظار موفق به گرفتن یک هفته مرخصی شدم.دوران طرح داره سپری میشه بعضی شیفت ها عالی و بعضی وقت ها به معنای واقعی مزخرف.خیلی از بزرگ های من توی عرصه پرستاری مدام یادآور میشند که نگاهم رو محدود به دوران طرح نکنم و به آینده امیدوارباشم.اما خیلی سخته.صبور بودن خیلی سخته ولی چاره ایی جز تحمل نیست

از من بپرسند میگم طرح مساویه با سربازی.وقتی سر از یه بخش جدید درمیارم و با آدمای جدید روبه رو میشم  اول میپرسن چندماه از طرحت گذشته ولی بهتره بگن چندماه خدمتی سربازیه اصلاح خیلی شیکم داریم تحت عنوان بالابرنامه ایی.جناب های محترم بالا برنامه ایی متشکل از هدنرس و سایر دوستان به ترتیب سنوات کاری.این بزرگواران دوس دارن بزرگ باشند که هستند اما بوی از بزرگواری نبردن.چند وقت پیش یکی از همین عزیزان واسه نوشتن درخواست شیفت شب عید گردو خاکی بپا کرد که نگو ونپرس.خدمتتون که عرض کنم شب عید 7ساعت اضاف کاری میدن و جناب رئیس بیمارستان قدم رنجه میکنن و به پرسنلی که شیفتن یه مبلغی رو تحت عنوان عیدی تقدیم میکنن.خلاصه شب عید هواخواه زیاد داره.این دوست بالا برنامه اییمون پس از رویت اسامی سایردوستان که درخواست شیفت دادند،بسیارشاکی فرمودند که من هرسال خودم باید شیفت باشم و سال اولم که نیست که...

جالب تر از اون که هدنرس ما وقتی برگه تقاضای شیفت آخر سالو دید که یه عده واسه چهارشنبه سوری خواستن که شب و عصر نباشن و 6 نفرمتقاضی شیفت شب عید هستن،برگه رو پاره و شروع به واشینگ کردن فرمودن.درحالی که میتونستن جای این آژیته بازیا قرعه بندازن....بخش که نیست دیونه خونه اس

 بازم براتون خواهم نوشت.به سلامتیتون احترام بزارید و مواظبش باشید.



تاريخ : دوشنبه ۲۷ بهمن۱۳۹۳ | 15:41 | نویسنده : مدیر وبلاگ.مریم مؤیدی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.